تبليغاتX
مه سو ره - جام

مه سو ره

باز در کوچه قدم میزنم
افسانه ای خبر از بازگشتت می دهد
می ترسم
تا می گریزم عطر یاس نفسم را به آتش می کشد 
خشکم میزند
به زمین می افتم
در کنارم می نشینی و .....
کوچه جوان می شود و من پیر 
زمانی با حس بودنت پرواز می کردم 
حالا از برم میروی و رمق گریه هم نیست
باید شکست را فراموش کنم
با آخرین قطرات جامم وضو می گیرم و
جامم را به زمین می کوبم
جام نمی شکند و من شکسته تر میشوم
بر میگردی
به روح شکسته ام میخندی
چه زیباست لبخندت
تنم را به گوشه ای می کشم
به دیوار تکه میزنم
باید از این کوچه بروم 
به جایی که 
هر لحظه مهربانیه نگاهت را در ذره ذره آن احساس نکنم 
نه
من به این شکست دل بسته ام
قبل از رفتن بار دیگر جامم را پر می کنم
نگاهم به دنبال سایه ات میگردد
سایه ای به آغوشت میگیرد
جامم را به سلامتیت می نوشم و
تو جوان میشوی و من می میرم
و تو هیچ وقت راز جوانیت را نمی فهمی

+نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت20:38توسط سپهر | |