تبليغاتX
مه سو ره - خداحافظ

مه سو ره

لرزش لبهایت واژهی جز خداحافظی به ارمغان نیاورده
برو
اما قبل از رفتن فرصتی ده تا در عمق نگاهت غرق شوم
هر که را میخواهی نگاه کن
فرصتی ده تا شکوه صدایت را به خاطر بسپارم
هر چه میخواهی بگو
گرمای دستانت اگر محض نوازشم نیست
به من سیلی بزن
تا بار دیگر دستانت را بروی گونه هایم احساس کنم
زندگیم با این احساسها در آمیخته
نه نرو
لحظه ای درنگ کن
در ابتدای راه مردیست منتظر
با رویای ماندن و
کابوس هجرتت
می دانی که مقصدت واهیست
لحظهای درنگ کن
مبادا راه رفته فراموشت شود
فقط لحظه ای.......................

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت17:43توسط سپهر | |