تبليغاتX
مه سو ره

مه سو ره

برای رسیدن به تو
راه طولانی پیش رویم بود
پیمودم
آسمان و زمین را بهانه کردی
آنها را به جنگ فراخواندم
از من گله داشتی
خود را عوض کردم
حال میروی و من
خسته راهم
زخمی جنگ
با خود هم بیگانه ام
آسمان و زمین هم با من سر جنگ دارند
همه اینها برایم زیاد است

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت2:49توسط سپهر | |

نگاهم کردی
لبخند زدی و گفتی می آیی و می مانی
امروز ناله های دریا مژده آمدنت را به ارمغان آورد
اما کابوسم رفتنی بدون لمست بود
به خواب آشفته ام ایمان آوردم و
در این دوراهی تنها شدم
آمدی و رفتی
و نفهمیدی میان اشکم و
نگاهت،صدایت رازیست
که من فقط نسترنها را محرم آن میدانم
اما تو باز از زخم این شک نا بجا
جاده ها ی تاریک را پیش گرفتی 
بیا و بمان
که هنوز نگاهت و لبخندهایت را می پرستم 

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت7:22توسط سپهر | |

صورتت رنگ باخت و

ناله نسترنها در فضا پیچید

دیگر نه آواز چکاوکها بگوش می رسید و

نه اثری از شمیم شب بو ها بود

همه جا پر بود از ناله موج و غرور باران

چترم را باز کردم

نبودی

مرا میان آن همه هوس بوسه تنها گذاشته بودی

همیشه باران را دوست داشتی

میدانستم عاقبت همسفرت بارانست نه ........

چترم را بستم

دیگر برای ترسیدن از مکر باران دیر بود

دل به افسانه های دروغین که نبسته ای؟

همیشه دیدگانت رو به جاده ها بود

می روی و میدانی بدنبالت می آیم

شتابان نرو

کمکم کن

دعایم کن تا بار دیگر نا امیدی قدمهایت را در این هزار راه بیابم

تو فراموشم نکن

من معجزه می آفرینم

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت20:19توسط سپهر | |